در روزگارقدیم، مردی به نام هونی زندگی می کرد. در مسیر راه با پیر مردی که در حال کاشتن درختخرنوب بود روبرو شد.

هونی از پیر مرد پرسید چند سال طول میکشد تا درخت خرنوب میوه بدهد؟

پیر مرد پاسخ داد: هفتاد سال.

هونی متعجب شد و فریاد زنان گفت: احمق، چرا وقتت را روی درختی که میوه اش را هرگز نخواهی چشید تلف میکنی؟

پیر مرد گفت: وقتی تولد شدم، دنیا پر از درخت خرنوب بود، که توسط مردمان قبل از من کاشته شده بود. من نیز این درخت را میکارم تا نسل بعد از من و همسایگانشان از این درختان لذت ببرند، همانطور که من لذت بردم.

سپس پیرمرد مشغول کشت درخت شد.

پیر مرد

در دوزخ، همه دور میزی نشسته اند که با غذا های لذیذ آراسته شده است. هر نوع غذایی که بشود تصور کرد جلوی چشمانشان قرار دارد. اما، دستهای همه به قاشق های بسیار بلند بسته شده است. و هر چقدر تلاش میکنند، هیچکدام نمی‌توانند غذایی بخورند، چونکه قاشق ها آنقدر بلند هستند که هیچ غذایی به دهانش نمیرسد. بنابراین همه چیز به هم می‌ریزد و غذاها حیف و میل میشود.

درحقیقت، دوزخ مکان پریشانی، خرابکاری، و دلتنگی است.

دوزخ

در بهشت، همه‌ چیز کاملاً مشابه دوزخ است. اما بجای تلاش های ناکام و خودخواهانه برای غذا دادن به خودشان با قاشق های بلند، از آن قاشقها برای غذا دادن به همدیگر استفاده میکنند. و بدین شکل همگی بصورت کامل غذاها را نوش جان میکنند.

بهشت

وقتی شما کودک بودی، مردم با مالیه خود پول مکتب شما را پرداخت کردند (حتی اگر مکتب خصوصی رفته باشید، یک تعداد از معلمان شما مطمئنا از مکاتب دولتی استفاده کرده‌اند، و به احتمال زیاد مکاتب خصوصی هم از منابع مالی دولتی که توسط مالیه والدینی که فرزندانشان را به این مکاتب خصوصی نفرستاده‌اند، پرداخت شده است).

حالا حتی اگر فرزندان شما بطور مستقیم از مالیه که شما پرداخت می کنید مستفید نشوند، بازهم شما باید اینکار را برای نسل بعدی بکنید.

مشابه همین قضیه، وقتی امروز شما برای خدمات آموزشی مالیه پرداخت میکنی، در حالی که هیچ فرزندی از شما از سیستم آموزشی استفاده نمیکند. فردا خانه شما آتش میگیرد و کسیکه هرگز خانه اش آتش نگرفته و شاید هرگز هم نگیرد هزینه تامین خدمات آتش‌نشانی که خانه شما و وسایل تان را نجات میدهد را با پرداخت مالیه اش تامین میکند.

هفته بعد، کسی که در یک منطقه نسبتا بهتر زندگی میکند، با پرداخت مالیه هزینه گشت و گذار پولیس در منطقه شما را پرداخت میکند، چون کسی که هیچ یک از شما دو نفر نمیشناسید در گوشه‌ای از منطقه شما مورد دزدی قرار گرفته است. و بعد شما هزینه بررسی کیفیت گوشت را پرداخت میکنید، در حالی که گیاهخوار هستید، و در عین حال، کسی که به شکلات آلرژی دارد هزینه بررسی اینکه در شکلات ها هیچ مواد سمی نباشد را پرداخت می‌کند.

ما به همدیگر با قاشق های بلندمان غذا میدهیم، چون در غیر اینصورت زندگی جهنم خواهد بود.

ملت هایی که ارزش ارائه نیازهای اولیه مثل آموزش و پرورش را برای همدیگر نمی دانند پیشرفت نمی‌کنند. آنها در باتلاق فرو میروند. ثروت در دست گروه کوچکی جمع و بقیه دست خالی می‌مانند. و این باعث هزاران بدبختی و نابسامانی میشود که چندین نسل‌ باید با آن دست و پنجه نرم کنند.

و اگر از من بپرسید، فکر میکنم پرداخت هزینه آموزش فرزندان دیگران معامله خوبیست.

منبع: +

دسته‌ها: آموزش و پرورش

5 دیدگاه

جاوید · 12 حمل 1397 در 1:32 ب.ظ

?

محمد ناصر · 12 حمل 1397 در 2:16 ب.ظ

تشکر از مطلب خوب شما. واقعا که همینطور است.

حبیب · 12 حمل 1397 در 11:12 ب.ظ

عالی بود.!

جمیل · 13 حمل 1397 در 11:24 ق.ظ

واقعا زیبا و آموزنده بود

زبیر صدیقی · 13 حمل 1397 در 11:35 ق.ظ

قلم تان رسا باد

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: