من در دو سال با چهار شرکت تازه تاسیس کار کردم.

همه آنها شکست خوردند.

و آنها در چهار بازار متفاوت بودند: دارو، املاک، سرمایه گذاری جمعی، و صنعت موسیقی.

سپس شرکت خودم را راه‌اندازی کردم: یک انتشارات آنلاین.

یک سال بعد، انتشارات آنلاین من هم با شکست مواجه شد.

بعد، معاون بازاریابی یک شرکت نرم‌افزار موبایل شدم که آنهم شکست خورد.

همه پولم را از دست دادم.

هیچ آینده شغلی نداشتم.

به آپارتمان کوچک پدرم نقل مکان کردم.

چون خیلی کوچک بود، هر دو در یک اتاق میخوابیدیم.

شغلی با حداقل معاش به عنوان نویسنده تبلیغات تجاری پیدا کردم. خیلی بد و ناخوشایند بود.

در عین حال، تصمیم گرفتم روزانه به طورمتوسط ۵ ساعت مطالعه کنم.

این تصمیم باعث شد در جریان یک سال بیش از ١٧٠ کتاب درباره روانشناسی، تجارت و بازیابی بخوانم.

بعد از چند ماه کار به عنوان نویسنده تبلیغات تجاری، به اندازه کافی پول پس‌انداز کرده بودم تا دوباره ریسک کنم.

و ریسک جدید این بود که کاری با نصف معاش فعلی‌ام در یک شرکت تولید نرم‌افزار برای فیسبوک قبول کنم.

طی هشت ماه، مسئولیت رهبری بخش بازاریابی شان به من سپرده شد.

چندین مشتری جدید جذب کردم، و بعد کتابی در باره تبلیغات در فیسبوک نوشتم.

با استفاده از این اعتبار، مسوول بخش رشد یک شرکت در سن فرانسیسکو شدم.

و بعد از آن رییس بخش رشد یک شرکت سرمایه‌گذاری ۵٠ میلیون دلاری شدم.

بعد مبلغ رشد یک شرکت نرم‌افزاری که به سرعت در حال رشد بود شدم.

امروز، من موسس و مدیر اجرایی یک شرکت چند میلیون دلاری هستم.

کاملا از صفر راه اندازی شده.

درسی که باید آموخت:

عادت پایداری و سماجت را فرا بگیرید.

پایداری کافی تا حدی که دنبال چیزی که میخواهید بروید، بدون اینکه در نظر بگیرید کجا زندگی میکنید، چقدر معاش دارید و یا ارتباطات تان در چه سطحی است.

اگر نتیجه میخواهید، کاری بکنید که ٩٩ درصد مردم انجام نمی‌دهند.

منبع: +


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *